محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1167

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت « 1 » شهنشاها اگر برميگشايد * به روى اختران كينت كمى را و « 2 » بمعنى نقصان و فروتنى معروفست . مثالش انورى گويد : بيت هميشه تا بجهان در كمى و افزونيست * حسود جاه تو كم باد و عمرت افزون باد * كندورى - [ بنون و دال و راى مهملتين . به وزن مغرورى ] دستار خوان باشد كه پيش سفره باز گيرند [ 1 ] و هم او [ 2 ] فرمايد : شعر براى خوان شهنشه فلك بدست قضا * كند ز اطلس والاى چرخ كندورى و بدر الدين جاجرمى نيز گويد : بيت « 1 » اى بر كنار گوشهء كندورى سخات * خوان هزار كاسهء نه چرخ ماحضر كشنى « 3 » - [ بكسر كاف « 1 » و نون و سكون شين معجمه ] بمعنى جنگل انبوه باشد كذا فى - المؤيد [ 3 ] . كوزى - [ بضم كاف و كسر زاى معجمه ] آبگير و شمر را گويند [ 4 ] . كاخ مشترى - در نسخهء ميرزا قوس و حوت و آسمان ششم نيز باشد . كركرى - [ كاف دوم نيز تازى و دو راى مهمله . به وزن بلبلى ] استخوان نرم كه عرب آن را غضروف خوانند و كركرانى نيز گويند [ 5 ] . كله سايگى - [ بفتح كاف و لام ] در نسخهء ميرزا بمعنى بدبختى باشد و بر كافران هند اطلاق كنند و گلهء كلاغ را نيز گويند كه بر مردار نشيند [ 6 ] . شاعر گويد معنى اخير را . بيت همه زمين كله سايگى نمود به چشم * ز بس‌كه بر سر ايشان فرونشست غراب

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 3 ) - « س » : كشى . ( 1 ) در برهانست كه بعضى پيش انداز را گويند يعنى پارچه‌اى كه در پيش سفره اندازند روى زانو بوقت چيز خوردن . ( 2 ) يعنى : انورى . ( 3 ) - در برهان بفتح اول هم آمده است و بمعنى نوعى غله ميان ماش و عدس كه خوردن آن گاو را فربه كند نيز آورده كرشنه . كرسنه . كشنك . كشنج . ( 4 ) استخر . تالاب . ( 5 ) برهان كركرانى ندارد . كركرانك نيز به اين معنى است . ( 6 ) در برهان كله سايلى آمده است .